X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

نگاه خاک

پنج‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1390


و رفتید تا نگاه خاک

و شنید صدای خرد شدن حجم سینه­ها میان سنگ

و چه گذشت بر ما

که ماهها در تو بودیم

 

انگار عظمت خورشید بود به نگاه سفالین پاهای ترکین او

و دستهای مهربان گندم بود بر لطافت آرد

دانه دانه مستی اسب بود

که بر فراز تپه دل می دوید

و آهسته

از کنار شعله­ای می­گذشت

که ندامت روز نخست بود

تاریخ نویسی بود بی­زمان

و کاشف هیچ جایی

قبله حضور پیامبری بود بی­کتاب

و پیرویی که لطافت خواب را

با لمس تنه نخلان می شناخت

ذوب شده در نگاه بی معنای دختران ساقدوش عروسان بیوه بود

و مطربان ناشنوا

معجزه شکافت دانه بادام از پوست

که شکوه زمینی را به عاریه خدا می داد

 

هلهله زنان و پای کوبان

می رقصیدند

تا جهازبران گور

لحظه های عظمت را

در بالهای رنگین کلاغی جستجو کنند.


Get our toolbar!